چكيده
تاريخ شهرسازي ايران حکايت از آن دارد که در عمده شهرهاي ايران محورهايي ارگانيک وجود داشته كه ارتباط بين فضاهاي مهم شهري را شكل داده اند . عمده اين محورهاي عملکردي نظير بازار ، با قرار گرفتن فضاهايي همچون مسجد , مدرسه , کاروانسرا ، فضاهاي عمومي شهري و ... در اطراف آن ، به عنوان شاخص ترين محور شهري مطرح بوده اند .
شهرسازي عصر صفويه الگويي جديد را در طراحي محورهاي شهري معرفي كرده كه بر خلاف ساختار ارگانيك محورهاي عملكردي ، همچون محور اصلي باغ هاي ايراني به صورت مستقيم طراحي شده است . هر چند اين محور در ابتدا يك محور تفرجي بوده ولي در دوره هاي بعد به عنوان يكي از شاخص ترين محورهاي شهري به صورت چهارباغ هاي شهري مطرح مي شوند .
مكانيابي هوشمندانه طراحان شهري عصر صفويه به گونه اي بوده كه از يك سو اين محور ها ، جهت توسعه آينده شهر در شهرهايي نظير اصفهان ، شيراز ، قزوين و ... را شكل داده و از سوي ديگر به صورت آگاهانه و منسجم با محور ارگانيك بازار و فضاهاي شهري حول آن و بافت کهن اصفهان تركيب مي شود . بارزترين اين تركيب را در ارتباط چهارباغ اصفهان و ميدان نقش جهان مي توان مشاهده كرد . نمونه بارز اين گونه محورهاي تفرجي كه همچون محورهاي مستقيم عصر صفويه جهت رشد و توسعه شهر شكل داده است ، محور شانزه ليزه پاريس است .
اين نوشتار با تكيه بر بستر شكل گيري محورهاي چهارباغ عصر صفويه به ويژه در اصفهان و همچنين بررسي نقش اين چهارباغ هاي شهري در توسعه شهري شيراز در دوره هاي مختلف ، در يك مقايسه تطبيقي با محور شانزه ليزه پاريس ابعاد خلاقانه طراحي شهري عصر صفويه در توسعه شهري را نمايان مي كند . 

مقدمه محور به عنوان يك عامل جهت دهنده ، سازمان دهنده و تقسيم كننده همواره در مباحثي نظير معماري ، مجسمه سازي و ..... كه به نوعي با ابزار بصري انسان در ارتباط هستند ، مطرح بوده است . آنچه از محور در بسياري از موارد تعبير مي شود خطي است كه حضور فيزيكي ندارد و به گونه اي يك عامل ذهني محسوب مي شود . اما هنگامي كه محور در شهر و فضاهاي شهري با مقياسي فراتر از معماري مطرح مي شود ،‌ چون فعاليت هاي شهري و زندگي اجتماعي در اين محور جريان مي يابد ، عملكردهاي جديدي براي اين محور تعريف مي شود . در واقع مي توان گفت اين محور جزئي از فضاهاي شهر مي شود .

 

فرهنگ لغت آكسفورد در تعريف محور آن را خطي مي داند كه جهت و حركت را نشان مي دهد . محور به عنوان يكي از عوامل اصلي جهت دهنده در معماري و شهرسازي مطرح است . لوكوربوزيه در مورد نقش محور در معماري مي نويسد : هنر معماري بر مبناي محور است . محور راهنمايي است به سوي يك هدف ؛ محور نياز قطعي به هدف دارد . هر چند محورها همواره خطوط مستقيم نيستند ولي عمده منابع و متون تاريخي غربي در تحليل نخستين ريشه هاي شکل گيري محور , به شبکه محوري باروک ارجاع مي دهند . اين شبکه به دنبال دستور پاپ سيکستوس پنجم در اتصال کليساهاي رم ايجاد شد .
پاپ سيکستوس پنجم در 1585 به مقام پاپي انتخاب شد . وي دستور داد هفت كليساي مشهور شهر رم را براي سهولت حركت زائران با خيابانهايي به هم متصل كنند . با اين حركت ايده شبكه محوري باروك مطرح مي شود . تاثير ايده سيکستوس به گونه اي است كه پس از وي اين ايده به عنوان يكي از مدل هاي نظم دهي به شهر مطرح مي شود .
به دنبال اين امر نگاه به متون تاريخي موجود در اين زمينه نشان مي دهد که محور واشنگتن در 1790 ميلادي , محور پاريس در 1853-1740 و محور دهلي نو در 1911 به عنوان نمونه هاي مطرح در طراحي محورهاي شاخص معرفي شده اند . اين در حالي است که اين شيوه در طراحي محورهاي شاخص و مستقيم شهري را در اصفهان عصر صفوي و به طور ويژه در فاصله 1628-1587 ميلادي در دوران شاه عباس صفوي مشاهده کرد . نکته بارز در مقايسه طراحي محور عصر صفوي با نقطه شروع طراحي محور مستقيم در غرب اين است که با وجود آنکه محورهاي رم و اصفهان در يک دوره زماني مشابه شکل مي گيرند , در اين زمان محور اصفهان يک محور تکامل يافته و تعريف شده است , در حاليکه محورهاي رم تنها نقش ايجاد دسترسي و ارتباط را بر عهده داشته و در واقع زمينه ها و بسترهاي اوليه شکل گيري محور در دوره هاي بعدي به وسيله ابليسک ها و عناصر و فضاهاي شاخص روبروي کليساها فراهم آمده است .
با توجه به هويت فضاي سبز شهري در محورهاي واشنگتن ، پاريس و دهلي شناخت زمينه هاي طراحي شهري عصر صفوي در ارتباط با محورهاي شاخص شهري از يک سو مي تواند اين دوره در تاريخ شهرسازي را به عنوان نقطه اوليه شکل گيري محورهاي شاخص و سبز شهري – که نقش گردشگري هم داشته اند – مطرح کرده و از سوي ديگر با توجه به سابقه طراحي ارگانيک شهري در بافت هاي کهن ايران ، اين الگوي جديد طراحي را به عنوان تحولي نو در طراحي شهري ايران معرفي کند .

اصفهان و محورهاي شاخص در شهرسازي ايران
تاريخ شهرسازي ايران حکايت از آن دارد که عمده شهرهاي ايران داراي بافتي ارگانيک بوده اند . هر چند محور به مفهوم خط مستقيم در شهرهاي ايران کمتر ديده مي شود ولي محورهايي که به صورت ارگانيک فضاهاي مهم شهري را به هم متصل مي کرده اند ، در عمده شهرهاي ايران وجود داشته است . البته بايد خاطرنشان ساخت که خيايان هاي مستقيم در شهرسازي ايران چه در دوره ساسانيان در بيشابور و چه در قرون بعد از آن يعني قرن پنجم در جرجان ( گرگان ) وجود داشته است .

 

 

محورهاي ارگانيک ذکر شده عمدتا فضاهاي عملکردي مثل بازار بوده اند که بسته به ميزان اهميت در بافت شهر و همچنين ارتباط فضايي با فضاهاي شهري اطراف به عنوان شاخص ترين محور در شهر مطرح مي شده اند . يکي از بارزترين اين محورها ، بازار اصفهان است که ميدان کهنه و ميدان نقش جهان را به عنوان مهمترين فضاهاي شهري عصر صفويه به هم متصل مي کرده است . عوامل مختلف اقليمي ، فرهنگي ، اجتماعي و .... سبب مي شود که محورهاي شاخص به صورت فضاي باز شهري و عمدتا با نقش پياده و گردشگري شهري شکل نگيرد . هر چند در محلات و بافت هاي کهن شهري ايران مي توان وجود يک محور اصلي را تشخيص داد ولي اين محور جز در مناسبات خاص هيچگاه اهميت و نقشي قابل قياس با بازارهاي ارگانيک شهري به عنوان فعالترين ، زنده ترين و شاخص ترين فضاهاي شهري را به دست نياورده اند و عمدتا به عنوان عوامل ايجاد دسترسي و ارتباط مطرح بوده اند .

در چنين بستري از شکل گيري محور در ده قرن تاريخ شهرسازي ايران بعد از اسلام فبل از عصز صفويه , شکل گيري محورهاي مستقيم شهري علاوه بر ايجاد فضاي باز شهري جهت نقش پياده تفرجي و گردشگري ، در يک دوره تحول تاريخي ارزش و اهميتي همچون بازار را بدست مي آورد . به نوعي مي توان گفت شهرسازي اصفهان عصر صفويه دو گونه محور شاخص شهري با ساختار کاملا متفاوت را به عنوان ارمغانهايي به شهرسازي دنيا هديه مي کند :
گونه اول محور ارگانيک و سرپوشيده بازار است که عنصر مسلط در تامين حياط اقتصادي شهر بوده و با ايجاد اتصال فضايي بين ميادين ، مساجد ، کاروانسراها و ... به عنوان يکي از قدرتمندترين فضاهاي عمومي مطرح مي شود . چنين ساختاري با مقياس طراحي بازار اصفهان را به ندرت در تاريخ شهرسازي ديگر سرزمين ها به عنوان يک محور ممتد شهري مي توان يافت .
گونه دوم محور مستقيم و سبز گردشگري در مقياسي است که علاوه بر ايفاي نقش در تامين فضاي سبز شهري ، با قرارگيري عناصر شاخص معماري در اطراف آن و همچنين پيوند به فضاهاي مهم شهري به عنوان ديگر فضاي عمومي شهري مطرح شده و نمونه بارز شکل گيري اين سنت جديد ، سالها پس از عصر شاه عباس در پاريس ، واشنگتن و دهلي نو با تفاوت هاي اندک ساختاري ترار مي شود .
نخستين ريشه هاي شکل گيري محور جديد را مي توان در محور باغ هاي ايراني و محور منحصر به فرد آنها جستجو کرد . اين محور که در اقامتگاههاي نخستين شاهان صفوي کاملا بارز است ، در دوره شاه عباس در مقياس شهري مطرح مي شود . محور اصلي در باغ ايراني شاخص ترين مسير باغ است . چگونگي ساماندهي عناصر باغ در ارتباط با اين محور سبب شاخص شدن آن در باغ شده است . در واقع مي توان گفت تجربه شاه عباس در محور تفرجي باغ ، وي را بر آن مي دارد تا اين محور را در مقياسي فراتر از اقامتگاه سلطنتي خود در قزوين – که در دوره شاه طهماسب در 1558 ميلادي کامل شده است – با نقطه انتهايي فراتري همچون هزار جريب برپا کند . با اين عمل شاه عباس يک فضاي معماري را با هوشمندي در تغيير مقياس به فضاي شهري تبديل مي کند . مطلب مهم در طراحي محورهاي مستقيم عصر صفويه ، شجاعت و جرات عمل طراحان شهري در اجراي يک طرح کاملا هندسي و منظم در يک بستر کاملا ارگانيک است . استفاده از خطوط مستقيم و اشکال ناب هندسي همچون مربع ، مستطيل و ... در چنين بستري نياز به يک هوشمندي در ترکيب فضاي جديد با فضاي قديم دارد . نکته اول در طراحي محور جديد اين است که هر چند اين محور به عنوان طرحي نو در اصفهان شاه عباس مطرح مي شود ، بافت قديم وارگانيک شهر که از ساليان قبل شکل گرفته ، نه تنها تحت تاثير اين عمل شهرسازي جديد قرار نمي گيرد بلکه شاه عباس در حين طراحي محور جديد به احياي بافت قديم و محور بازار همت مي گمارد .در واقع مي توان گفت مفاهيم مرمت شهري همچون بهسازي ، بازسازي و نوسازي در اصفهان اين دوره با حجم عمليات شهرسازي کاملا لمس مي شود.
نکته دوم چگونگي ترکيب فضايي محور جديد يعني چهارباغ (چارباغ) با محور ارگانيک بازار و بافت کهن اصفهان است . اتصال محور جديد به محور قديم در يک تسلسل فضايي از سخت فضاها (Hard Space ) و نرم فضاها ( Soft Space ) صورت مي گيرد . اتصال دو محور تحت پيوستگي ايجاد شده توسط عناصري همچون ميدان نفش جهان و به طور ويژه عمارت عاليقاپو ، باغ- کاخ چهلستون و باغ-عمارت هشت بهشت صورت مي گيرد به گونه اي که عمارت عاليقاپو و چهلستون نقش اساسي در اين ترکيب دارند . ميدان نقش جهان(ميدان شاه صفوي) در زمان ساخت خود يک سخت فضاي شهري بوده است . در پيوند فضايي به محور چهارباغ به عنوان يک نرم فضاي کامل شهري ، عمارت عاليقاپو و باغ-کاخ چهلستون به عنوان ترکيبي از سخت فضا و نرم فضا نقش حدواسط را بازي مي کنند . اين تسلسل فضايي که سنتي از معماري و شهرسازي ايراني است ، در محور قديم هم به صورت ترکيب فضاهاي باز ، نيمه باز و بسته در اتصال فضايي عناصري همچون مساجد ، کاروانسراها ، سراها ، خان ها و ... به محور بازار اصفهان ديده مي شود . به نوعي مي توان گفت اين جوهر تسلسل فضايي که در بناهاي معماري همچون مسجد جامع اصفهان به صورت بازي با نور و ترکيب فضاهاي باز و بسته انجام مي شود ، در مقياس شهري محور جديد اصفهان به علت ماهيت سبز بودن محور جديد و ماهيت کاملا فيزيکي و کالبدي محور قديم در پيوستگي فضايي سخت فضاها و نرم فضاها ايجاد شده و به نوعي يک انسجام شهري در ترکيب فضاي جديد با فضاي قديم ايجاد مي شود .
طراحي محور جديد چهارباغ به عنوان يک عنصر جديد شهري را مي توان با طراحي خيابان هاي مستقيم شهري در سال ها پس از شاه عباس در دوره قاجاريه وبه دنبال ورود عناصر شهرسازي مدرن به ايران مقايسه کرد . با وجود داشتن الگويي همچون چهارباغ در ترکيب با بافت کهن و عدم از ميان رفتن يکپارچگي فضايي بافت و حتي تلاش در جهت ايجاد انسجام بيشتر در شهر ، خيابان هاي مستقيم طراحي شده در اواخر دوره قاجاريه و به ويژه پهلوي اول در جهت شکست ساختار فضايي بافت کهن شهري و از هم گسستگي فضايي عناصر بافت حرکت مي کنند . پروژه طراحي چهارباغ به عنوان يک عنصر جديد در شهرسازي ايران عصر صفويه را مي توان يک نمونه بارز و کاملا هوشمندانه در نوسازي شهري دانست که در تاريخ شهرسازي ايران امتداد پيدا نمي کند .
چهارباغ و توسعه شهري در شيراز
به علت وجود يک نظام حکومتي يکپارچه در دوره شاه عباس الکوي طراحي چهارباغ اصفهان به عنوان يک محور جديد شهري در ديگر نقاط ايران نيز همچون يک تجربه جديد در شهرسازي مورد عمل واقع مي شود . شيراز که ساختار فضايي بافت کهن خود را در دوره آل بويه شکل داده و در دوره اتابکان رشد پيدا کرده است ، به عنوان يک نقطه توسعه شهري عصر صفويه انتخاب مي شود . در شيراز دومحور چهارباغ طراحي مي شود ، يکي در امتداد محور ارگانيک بازار قديم و در جهت دسترسي به دروازه اصفهان و ديگري در جهت باغشاه صفوي در ترکيب با محور قديم .
نکته قابل توجه در طراحي محور جديد باغشاه صفوي شيراز الگوي ارتباط فضايي محور جديد با محور بازار مرغ (دوره اتابکان) و بافت کهن ارگانيک است . اين الگو دقيقا الگويي است که در اصفهان مورد تجربه قرار گرفته است . ارتباط اين دو محور توسط ميدان شاه صفوي ، قصر صفوي و باغ حکومتي برقرار مي شود . ميدان شاه يک سخت فضاي شهري است . ترکيب باغ و قصر حکومتي يک فضاي ميانه و حدواسط و چهارباغ يک نرم فضاي شهري است . ميان شاه شيراز همان ميدان شاه اصفهان بوده ، قصر صفوي شيراز عاليقاپوي اصفهان است ، باغ حکومتي نيز چهلستون بوده و باغشاه صفوي در حکم هزار جريب اصفهان است . تصوير شماره 6 مقايسه الگوي طراحي در شيراز را نشان مي دهد . اين نشان از تسلط طراحان شهري عصر صفويه در اجراي يک الگوي شهرسازي دارد . انسجام ساختاري طرح توسعه شهري شيراز سبب مي شود که به دنبال حمله افغانها و از بين رفتن عمده تاسيسات شهري عصر صفويه ، در دوره زنديه ساخت و سازهاي کريمخاني بر اساس همين ساختار صورت گيرد و کزيمخان ابنيه حکومتي خود را غالبا روي محور منتهي به باغشاه و به جاي بناها و باغ هاي ويران شده صفوي احداث نمايد .
مکانيابي هوشمندانه باغشاه و چهارباغ صفوي در تعيين جهت توسعه شهري در شيراز زماني آشکار مي شود که در اواخر دوره قاجاريه و پهلوي اول ، گسترش شهر به خارج از حصارهاي شهر قديم منطبق بر محور چهارباغ صورت گيرد . اين کشش شهر به خارج از حصارهاي شهر قديم شکل گرفته در عصر صفوي ، توسط يک محور سبز در تحليل محور شانزه ليزه پاريس توسط متخصصان شهري به عنوان يک عنصر ناشناخته تا زمان خود معرفي مي شود .
سنت اصفهان در پاريس
محور شانزه ليزه پاريس در ادبيات مربوط به تاريخ شهرسازي به عنوان يک محور شاخص شهري همواره مطرح بوده است . بررسي چگونگي شکل گيري محور شانزه ليزه نشان مي دهد که اين محور ابتدا يک محور تفرجي بوده که به دنبال امتداد امتداد محور باغ هاي تويلري توسط آندره لونوتر ، معمار منظرساز فرانسوي صورت مي پذيرد . ادموند بيکن در کتاب معروف خود " طراحي شهرها " ، چگونگي شکل گيري و روند توسعه محور پاريس در دوره هاي مختلف از 1300 تا 1740 ميلادي را تحليل کرده و اين رانش شهر به طبيعت و شکل گيري محور جديد توسعه شهر را به عنوان عنصري ناشناخته تا آن زمان معرفي مي کند .
مقايسه روند شکل گيري اين محور با محور چهارباغ اصفهان نشان مي دهد که در زمان تکامل محور اصفهان به عنوان يک محور شهري يعني 1628 ميلادي (پايان حکومت شاه عباس) ، نخستين نطفه هاي شکل گيري محور شانزه ليزه به صورت مجموعه باغ هاي تويلري با باغچه هايي با فرمهاي بي هدف است . در حدود 100 سال پس از شاه عباس در 1740 ميلادي ، شانزه ليزه به نوعي شکل محوري خود را بازيافته و از طريق ايجاد يک ساختمان حدواسط در ارتباط با کاخ لوور به بافت شهري متصل مي شود . به نوعي مي توان گفت طرحي از پيش تعيين شده جهت شروع محور از بافت کهن شهري مطرح نبوده و پس از شکل گيري محور است که اتصال محور به بافت کهن مطرح مي شود .
در واقع مي توان گفت ايده طراحي محورهاي سبز شهري در جهت توسعه شهري ، به صورت آگاهانه و هوشمندانه در ترکيب با ساختار شهري موجود ، صد سال قبل از شکل گيري شانزه ليزه به صورت يک طراحي يکپارچه و منسجم شهري – نه همچون پاريس به صورت تدريجي و با گذشت زمان – در اصفهان عصر شاه عباس و در مقياسي فراتر از شانزه ليزه مطرح مي شود .

نتيجه
توسعه شهري در اصفهان عصر صفويه و به ويژه دوره شاه عباس ، اصولي در شهرسازي را مطرح کرده که مي توان از آنها به عنوان درس هاي شهرسازي ايران ياد کرده و اين دوره را به عنوان يک دوره اساسي و سرنوشت ساز در تاريخ خلاقيت طراحي شهري دانست . شجاعت عمل طراحان شهري اين عصر در طراحي محورهاي مستقيم شهري در بافتي کاملا ارگانيک و ايجاد محورهاي سبز گردشگري در مقياس شهري ، ابعاد يک فرايند خلاق و نوآورانه در طراحي شهري را پيش رو قرار مي دهد .
توجه به ساختار کهن شهري و ايجاد يک ترکيب فضايي هوشمندانه با بافت ارگانيک قديم در جهت رسيدن به يک انسجام شهري ، در طراحي محور چهارباغ اصفهان و شيراز و همچنين ايجاد يک الگوي جديد در طراحي شهري که آينده توسعه شهر را شکل داده است ، ميراثي است که در عصر صفويه شکل گرفته ولي در تاريخ شهرسازي ايران پس از صفويه امتداد پيدا نمي کند . اين الگو که ريشه در سنت معماري و شهرسازي ايراني داشته در اينجا به صورت پيوستگي فضايي سخت فضاها و نرم فضاهاي شهري منعکس مي شود . عدم رجوع به اين الگوي فضايي در قرون بعد از صفويه سبب مي شود که با وجود داشتن اسناد هدايتگر توسعه شهري اصفهان عصر صفويه در طراحي خيابانهاي مستقيم شهري ، بافت هاي کهن شهري در اثر عدم ترکيب مناسب فضايي خيابانهاي جديد با بافت ، از هم پاشيده شده و ميراث کهن طراحي شهري در ايران مورد خدشه واقع شود .
در واقع مي توان گفت طراحي محورهاي مستقيم شهري عصر صفوي يک جهش در فرايند شهرسازي ايراني است که عمده مفاهيم شهرسازي معاصر همچون طراحي يکپارچه شهري ، مرمت شهري و ... را با خود به همراه دارد . تلاش در جهت تحليل و شناخت ابعاد مختلف طراحي شهري و همچنين جستجوي ريشه هاي عدم تداوم اين سنت جديد در شهرسازي ايران در اين عصر ، مي تواند به غناي ميراث و فرهنگ طراحي شهري ايراني کمک کرده و به استفاده از اصول و مباني جهت بهبود کيفيت شهرسازي بومي معاصر بينجامد .

منبع

http://www.manzar.ws/88.aspx

+ نوشته شده توسط نیلو در چهارشنبه سوم مهر 1387 و ساعت 17:10 |


Powered By
BLOGFA.COM